زندگي و ديگر هيچ...
این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمیست که همچنان که تو را می بوسند در ذهن خود طناب دار تورا می بافند
تو بمان با دگران وای به حال دگران زندگی کردن تنها دلیل برای بودن است زخم می خوریم می مانیم می میریم زخم صبح که شد لای کتابهایم یک ایل مورچه در حال کوچ بودند عمری را دیدم که باد برد زندگی مثل گلهای قالیست که هی می بافند و می بافند و پا می خورد گل هایی که هیچ وقت آب نمی خورند و درد عطش را دوست دارند با خود گفتم زندگی می تواند تازه شروع شود فکر کنم از آرامبخش های دیشب است ساکت هیس اگر ساعت بیدار شود مکافات شروع می شود هیس می خواهم بخوابم بی خوابی و بوی پرتقال برایم مانده است لکه های ابر روی شیشه هنوز پاک نشده است قرار شد پلیکان لکه ها را قورت بدهد ساعتم دیگر زنگ نی زند دینگ دینگ دینگ لکه های ابر کرگدن عاشق پلیکان گرسنه کرگدن گرسنه بازی دستمال کاغذی و هنوز برایم سوال است که: مونا کی میاد؟ سال به ۹۰رسید و مونا نیامد پ ن:مونا یک تفکر است مونا یک ماجراست با این که از تو دورم نمی دانم چرا هر شب خوابهایم بوی تو را می دهد دو سالیست که رفته ای دیگر باد موهای ابرها را شانه نمی زند و درختان نمی خندند تامل آبشار را یادت هست (فکر کنم یادت باشد) ولی من سکوت روزها را از یاد می برم شاید! (قول می دهم) هوای تو در سرم موهایم را می رقصاند چه اشکالی دارد که باد موهای ابرها را شانه نمی زند هوای تو مهم است هوای تو برای من است دیروز زمین رو سفید شد و روی ما قرمز دیروز برف بارید چترها سقف زدند همین دیروز یاد لباس تو افتادم دیروز آینده بود سرد بود سرد بود رد پای لبو روی برف پیدا بود چترها عزادار شدند لباست سفید بود دیروز آینده بود فقط کلاغی در دور دست قصه خوانی می کند مترسک ها مثل همیشه غایبند فقط غصه هایم زیاد شده است کلاغ باز قصه می خواند ومن غصه دارم فقط دستمالی خیس کن و روی برگ ها بکش جرمشان عاشقیست ! هوای آنها را داشته باش واقعا زیبا بود و فرصتی برای دوباره عاشق شدن
| Design By : Night Skin |

